|
|
|
|
نــــمـــی دانــــــــــم !! شــاید اســیر واژه ای شده ام که این روزهــا معــنایش را از دست داده است! زنــــــدگــــــی... زنـــــدگـی! چـه قـدر این واژه برایم غـــریـــب است...! بهــتر است به جای آن بگویم... روزمــــرگـــی... روزمــــرگــی! به امــید فــــردا... و فـــــردا... و فـــــردا... دفـــتــر زنــدگــی ام پر است از فــرداهـایی که هـنـوز در انتــظار آمدنـشان هستم.. چـــشـــم هایم را که می گشایم... هــنــوز کورســوی امــیـدی در آن مـی درخــشـد... شـــب هنگـــام که مـی بـندمشـان... نـــا امـــیــدیشان را احساس می کنم... از چــــه دلــتنگـم؟! ایــن روزهـــــا.......! گاهی دلت از سن و سالت می گیرد میخواهی کودک باشی کودکی به هر بهانه ای به آغوش غمخواری پناه می برد و آسوده اشک می ریزد بزرگ که باشی.. باید بغض های زیادی را بی صدا دفن کنی!
+
salli
خسته ام
خیلی خسته به من جایی بدهید میخواهم بخوابم یک تخت خالی یک دنیای خالی یک قلب خالی..
+
salli
دلم تنگ شده واسه یکی از این خنده های کودکیم بدون حسادت.. بدون کینه .. بدون دروغ ..
حرف بزنید..انتقاد کنید،قضاوت کنید
+
salli
|
|